تبليغاتX
barenight

barenight

tafrihi

گل من گریه مکن

گل من گریه مکن
که در اینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه
 که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات
بی نوایی تنهاست
من و تو می دانیم
چه غمی در دل ماست
 گل من گریه مکن
اشک تو صاعقه است
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی
گل من گریه مکن
 که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست
فطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
دل به امید ببند
نا امیدی کفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگریز
در دندان تو در غنچه ی لب زیباست
گل من گریه مکن 

  (مهدی سهیلی)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 1:38  توسط paria  | 

تنهاي تنها بودم ، با تنهايي درد دل ميکردم ، من بودم و يک دنيا تنهايي!


تو آمدي و مرا عاشق کردي، عاشق آن قلب پر از محبتت کردي!


مرا در اين دنياي عاشقي در به در کردي!


بدان که من به آساني گرفتار تو نشدم ! در اين راه عاشقي سختي کشيدم ، درد


کشيدم ، انتظار سختي کشيدم تا با تو و عاشق تو بمانم!


تو با ماندنت در کنارم کاري کن که همه اين سختي ها را از ياد ببرم!


اينک که من گرفتار تو شدم و راهي براي بازگشت به سوي تنهايي ندارم تا آخر راه با


تو مي مانم ، بدان که براي عشقت جان خواهم داد!


زندگي ام فداي تو ، اين قلب کوچک و پر از غمم براي تو ، اين همه احساس پر از


عشق در وجودم نيز تقديم به تو!


بدان که بيشتر از همه چيز دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم


باز مي نويسم که دوستت دارم ، عزيزم خيلي دوستت دارم!


تکرار مکرر کلمه دوستت دارم را باز به زبان خواهم آورد تا بيشتر از هر لحظه اي باور


کني که من بيشتر از هر زماني و بيشتر از هر چيزي دوستت دارم عزيزم!


اينهمه سختي و اينهمه انتظار و اينهمه غم و غصه در اين لحظه هاي عاشقي نشان


از عشق و دوست داشتن من نسبت به تو مي باشد


تو باور نکني خداي عاشقان باور دارد که دوستت دارم !


کلمه مقدس دوست داشتن و ابراز آن به تو با گفتن آن کلمه نيست ، با نوشتن و يا


حس کردن آن نيست ، بايد با ماندن تا آخرين لحظه زندگي ام به تو ثابت کنم که


دوستت دارم!


شايد زماني که مرگم فرا برسد بفهمي که من چقدر تو را دوست داشته ام ! بفهمي


که چقدر من براي رسيدن به تو سختي کشيدم ، و زمان مرگم باور کني که به حرفم و


عهدي که با تو بستم پايبند بودم!


آري پس اي خداي بزرگ کاش زودتر مرگ من فرا رسد تا يارم باور کند چقدر او را


دوست ميداشتم!


قدر مرا بدان اي يار ، غرورم را در آن سرزمين تنهايي ها شکستي ، مرا تسليم آن


قلب پاک و از عشقت کردي ، مرا در اين دنياي عاشقي دربه در کردي ، مرا وابسته آن


قلب پر از محبتت کردي ، اينک که تو مرا عاشق کردي بيا و تا پايان راه با من باش !


بيا و مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن و مرا وسوسه نکن که دوباره با تنهايي


باشم!


تنهاي تنها بودم ، اما اينک با تو هستم ، هستم مي مانم و خواهم ماند و بارها گفته ام


و ميگويم و خواهم گفت که دوستت دارم ، باز ميگويم که دوستت دارم … دوستت


دارم و دوستت دارم ……. آري دوستت دارم !


اين کلمه را از حفظ نميگويم ، اين کلمه مقدس را از ته دلم ميگويم .آري از ته دلم با


صداي آهسته ميگويم که دوستت دارم!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 23:22  توسط paria  | 

آسمان چشم او آیینه ی کیست؟

او که چون آیینه با من روبرو بود

درد و نفرین درد و نفرین بر سفر باد

سر نوشت این جدایی دست او بود

 

                                                                     این جدایی دست او بود

 

گریه نکن که سر نوشت گر مرا از تو جدا کرد

عاقبت دلهای ما را با غم هم آشنا کرد

چهره اش آیینه ی کیست؟ آن که با من روبرو بود

درد و نفرین بر سفر این گناه از دست او بود

                                                                         

                                                                      این گناه از دست او بود

 

ای شکسته خاطر من روزگارت شادمان باد

ای درخت پر گل من نوبهارت ارغوان باد

ای دلت خورشید خندان سینه ی تاریک من

سنگ قبر آرزو بود    سنگ قبر آرزو بود

 

                                                                  

             سنگ قبر آرزو بود

 

آنچه کردی با دل من غصه ی سنگ و صبوح بود

من گلی پژمرده بودم گر تو را صد رنگ و بو بود

ای دلت خورشید خندان سینه ی تاریک من

سنگ قبر آرزو بود    سنگ قبر آرزو بود

 

                                                                 سنگ قبر آرزو بود

 

ای شکسته خاطر من روزگارت شادمان با

ای درخت پر گل من نوبهارت ارغوان باد

ای دلت خورشید خندان سینه ی تاریک من

سنگ قبر آرزو بود    سنگ قبر آرزو بود

 

                                                                  

             سنگ قبر آرزو بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 18:52  توسط paria  | 

 

لبخند لبانت را همیشه در رویاهای بی پایانم مرور می کنم٬شبی را که با برق

چشمانت شادی

نهفته در پشت بوته های دلدادگی ات را یافتم٬تو درخشش الماس نگاهت را

به من نمایاندی تا

وجود آکنده از عشقم را لبریز کنی و دیوانه تر از دیوانه صفتان در بیابان پهناور

شوق رهایش

کنی.

به حرمت چشمانت راز پنهان شده ی عشقم را در دلم٬در احساسم و در

تمامی وجودم نگه

داشتم و از آن چشم بر نتافتم و هیچ گاه برای یک لحظه ای کوتاه تو را از

ذهنم دور نکردم...

اما تو آنقدر غرق در افکارت بودی که فراموش کردی من٬کسی که در برابر

چشمان تو در حال

  پرپر زدن بود با اشاره ای می توانست خود را فدای تو کند..

آری !

من سرگشته تر از بیابان سرگشتگی و حیران تر از شیرین و عاشق تر از

لیلی ٬تمام وجودم

را ٬تمام عاطفه و مهرم را تقدیم تو کردم...

اما

تو آن چنان غرق در غروب دریای بی کران دیوانگی هایم بودی که پس از آگاهی از جنونم مرا

کنار زدی ..

آری ! از همان نوجوانی٬مرا٬جنونم را٬عشقم را و حسادتم را گم کردی.

بیا و پیدایم کن که من به دنبال کسی که پیدای دیگران است نمی روم.

من گمشده ام.... !!!!

بیا و پیدایم کن که تا هروقت بخواهی برای تو پیدا خواهم ماند٬قول می دهم تنها برای تو پیدا

بمانم.

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 3:32  توسط paria  | 

تو بارون كه رفتي...

تو بارون رسیدی با چشمای خیست
با دستای گرمِ ستاره نویست
تو بارون رسیدی، ترانه رها شُد
شبِ کهنه کوچید، جهان مالِ ما شُد
من از تو شکفتم، من از تو رسیدم
یه دنیای تازه، تو چشم تو دیدم

تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!
یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!
تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد!

هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره
دلم غصه داره، دلم بی قراره
نه شب عاشقانه س، نه رؤیا قشنگه
دلم بی تو خونه، دلم بی تو تنگه
یه فانوسِ مُرده تو برقِ چشامه
بدونِ تو حسرت همیشه باهامه

تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!
یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!
تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد

هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره
دلم غصه داره، دلم بی قراره
نه شب عاشقانه س، نه رؤیا قشنگه
دلم بی تو خونه، دلم بی تو تنگه
یه فانوسِ مُرده تو برقِ چشامه
بدونِ تو حسرت همیشه باهامه

تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!
یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!
تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 15:49  توسط paria  | 

اي ساربان آهسته ران، کارام جانم مي رود

اي ساربان آهسته ران، کارام جانم مي رود
وان دل که با خود داشتم، با دلستانم مي رود

من مانده ام مهجور از او، بيچاره و رنجور ازو
گويي که نيشي دور ازو، در استخوانم ميرود

گفتم به نيرنگ و فسون، پنهان کنم ريش درون
پنهان نمي ماند که خون، بر آستانم مي رود

محمل بدار اي ساروان، تندي مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گويي روانم مي رود

او مي رود دامن کشان، من زهر تنهايي چشان
ديگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم مي رود

برگشت يار سرکشم، بگذشت عيش ناخوشم
چون مجمري پر آتشم، کز سر دخانم مي رود

با آنهمه بيداد او، وين عهد بي بنياد او
در سينه دارم ياد او، يا بر زبانم مي رود

باز آي و بر چشم نشين، اي دلستان نازنين
کاشوب و فرياد از زمين، بر آسمانم مي رود

شب تا سحر مي نغنوم، واندرز کس مي نشنوم
وين ره نه قاصد مي روم، کز کف عنانم مي رود

گفتم بگريم تا ابل، چون خر فرماند در گل
وين نيز نتوانم که دل، با کاروانم مي رود

صبر از وصال يار من، برگشتن از دلدار من
گرچه نباشد کار کم، هر کار از آنم مي رود

در رفتن جان از بدن، گويند هر نوعي سخن
من خود به چشم خويشتن، ديدم که جانم مي رود

سعدي فغان از دست ما، لايق نبودي اي بي وفا
طاقت نمي آرم جفا، کار از فغانم مي رود  
   
 
                                                           
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 14:15  توسط paria  | 

خدا و عشق

 

تا بهشت دو قدم راه داریم:

قدم اول: خودمان را با دیگران مقایسه نکنیم

قدم دوم: در بهشتیم.

 

وقتی خدا آمد آنچه داریم و نداریم از بین می رود

و بعد غم از بین می رود.

 

گاهی در فکرمان با کسی دعوا می کنیم به او ناسزا می گوییم

و احساس نمی کنیم کار نادرستی مرتکب شده ایم.

 

وقتی حرف بد می زنید در فکر شما حضور پیدا می کند

و همین روح را آلوده می کند.

 

تمام گرفتاری های ما دوری از خداست

 

گاهی فکری شما را خیلی اذیت می کند

رهایش کنید راحت می شوید.

نباید خود را در چنگال ذهن بد گرفتار کنید.

 

خداوند غیور است

 نمی خواهد گناه بنده اش فاش شود.

 

تا می توانید دل کسی را نشکنید...

دل شکستن توفیق را از انسان می گیرد.

 

کسی را سر زنش نکنید

شاید این سرزنش شما را به وضعیت مشابهی دچار کند.

برگرفته از کتاب ان 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 17:56  توسط paria  | 

عكسهاي رز سياه

   

    

   

    

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 20:40  توسط paria  | 


      " هیچ کس مثل من

             همه دلش را هدیه نمی دهد

                     و هیچ کس، مثل ِ تو

                               همه دلم را باور نمی کند"

●●●●●●●●●●●●●●

 

 

هر کسی دوتاست،

و هر کسی گمشده ای دارد،

درست به اندازه ی احساسش،

یعنی هر کس درست به اندازه ی نیمه ی که گم کرده ست احساس نیاز میکند،

و نیمه ی گمشده یعنی سرمایه ی که باید کشفش کنی!

و باید خیلی خوشبخت باشی که احساست درست باشد!

که نیمه ی گمشده یعنی همان که باید می بود... باید بوده باشد!

و هر کسی خوشبختی ی دارد

درست به اندازه ی نیمه ی گشمده ش !

و هر کسی دقیقا دوتاست،

درست به اندازه ی وسعت روحی که کاملش کند! *

.

.

.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 16:32  توسط paria  | 

تا آسمان راهی نیست باید بروم...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 5:13  توسط paria  |